تغییر

خرید بک لینک

میخام بگم ترسیدم اگه یهویی نتونستم مث قبل شم چی؟! خیلی عوض شدم خیلی چیکا کنم به کی بگم !؟ تغییر...

ما را در سایت تغییر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1402 ساعت: 17:04

میدونی زندگی عجیبه خیلی عجیبو اونقدر بزرگ و عمیق که فکرشم نمیتونیم بکنیممثلا تو همون زمانی که ما مشغول روزمرگی هامونیمفلان شخص داره با فضا پیما میره مریخدقیقا همون موقع که ما لم دادیم و تو خیالات خودمون و با خودمون سر میکنیمنمیدونم چرا اینجوری شدم بعضی وقتا حس میکنم همش تو گذشته ام و فلسفه بافی و فکرباید بیشتر لحظه رو حس کنیم و پیدا کنیم و لذت ببریمو اگر تونستیم جدای از روزمرگی پی ابدیتی باشیم برای خودمونباید ذهنمو الان این جا خالی کنم تغییر...

ما را در سایت تغییر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 18:57

دلم میخواد برم کنار دریا و بادبادک هوا کنم
بخندم ، بدوام ، زمین بخورم ، پاشم و روی پام بایستم
وقتی کوچیک بودیم دنیامون هم خیلی کوچیک بود اما واقعا زیبا
ولی میدونم هنوزم زندگی زیباست به قول سهراب چشم ها را باید شست ...

تغییر...

ما را در سایت تغییر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 18:57

میدونی زندگی عجیبه خیلی عجیبو اونقدر بزرگ و عمیق که فکرشم نمیتونیم بکنیممثلا تو همون زمانی که ما مشغول روزمرگی هامونیمفلان شخص داره با فضا پیما میره مریخدقیقا همون موقع که ما لم دادیم و تو خیالات خودمون و با خودمون سر میکنیمنمیدونم چرا اینجوری شدم بعضی وقتا حس میکنم همش تو گذشته ام و فلسفه بافی و فکرباید بیشتر لحظه رو حس کنیم و پیدا کنیم و لذت ببریمو اگر تونستیم جدای از روزمرگی پی ابدیتی باشیم برای خودمونباید ذهنمو الان این جا خالی کنم تغییر...

ما را در سایت تغییر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 18:02

خوشبختی گاهی ، آنقدر دم دستمان است که نمیبینیمش ، که حسش نمیکنیم ، چایی که مادر برایمان میریخت و میخوردیم ، خوشبختی بود ، دستهای بزرگ و زبر بابا را گرفتن ، خوشبختی بود ، خنده های کودکیهامان ، شیطنت ها ، آهنگ های نوجووانیمان ، خوشبختی بود ،اما ، ندیدیم و آرام از کنارشان گذشتیم ، چای را با غر غر خوردیم که کمرنگ یا پر رنگ است ، سرد یا داغ است ، زور زدیم تا دستمان را از دست بابا جدا کنیم و آسوده بدویم ، گفتند ساکت ، مردم خوابیده اند و ما ، غر غر کردیم و توپمان را محکمتر به دیوار کوبیدیم ، خوشبختی را ندیدیم یا ، نخواستیم ببینیم شاید ، اما ، حالا ، دوست نازنینم، هرکجا که هستی ، هر چند ساله که هستی ، با تمام گرفتاریهای تمام نشدنی ها که همه مان داریم ،امروز را ، قدر بدان ، خوشبختی های کوچکت را بشناس و باور کن ، عشق را بهانه کن ، برای بوییدن دامان مادرت که هنوز داریش ، برای بوسیدن دست پدرت که هنوز نمیلرزد ،هنوز هست ، بهانه کن برای به آغوش کشیدن یک دوست ، رفیق جانم ، خوشبختی ها ماندنی نیستند ، اما ، میشود تا هستند زندگیشان کرد ، نفسشان کشید. #ناشناس تغییر...

ما را در سایت تغییر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 18:02

صفحه بندی